مانی و سینا با هم رفتند به جوجو ها نون بدن .مانی با اصرار گفت:بابا نون...جوجو و قبل از اینکه سینا بتونه به خودش بجنبه دستش را گرفت و به طرف در برد.
امروز سالگرد تاسیس مهد کودک مانی بود و یک مهمونی کوچولوی قشنگ در مهد برپابود.والدین و بچه ها و مربی ها بودند و کلی به همه خوش گذشت.
وبلاگ
نوشی و جوجه هایش را خواندم.سخت دلم گرفت.می دونم خیلی از شما خواننده نوشی هم هستید و حتما از ماجرا خبر دارید.می دانید، امروز پیش خودم فکر کردم واقعا این چیزی از جنایت کم نداردکه بچه ای را از مادرش جدا کنند. باید مادر باشید تا بدانید چه می گویم. اما علیه این جنایت ها کسی نامه وامضا جمع نمی کند برای همه جا افتاده و فکر می کنند خوب با قانون که نمی شود در افتاد .اما می شود.قانون تا وقتی مشروعیت دارد که جامعه آنرا اجرا کند.قانونی که اجرا نشود فاتحه اش خوانده است.به نظر من این مردها هستند که باید با اجرای این قانون مخالفت کنند.
اینجا در هلند و اغلب کشورهای پیشرفته دنیا زنان در مورد بچه هایشان تام الاختیارند.همه حقوق پدران در ایران اینجا مال مادرهاست ومادر قیم و کفیل فرزند خود است.امروز داشتم فکر می کردم آیا من روزی از این حق استفاده می کردم؟راستش را بخواهید اگر کسی واقعا بچه اش را دوست داشته باشد نمی تواند او را به زور از دیدن یکی از والدینش محروم کند.کاش روزی برسد که به جای این همه دادگاه در ایران ، اگر زن ومردی با هم توافق نداشتند بدون دعوا از هم جداشوند و حداقل به خاطر بچه هایشان با هم مدارا کنند،همانطور که در بسیاری از نقاط دنیا والدین ناسازگار به خاطر بچه هایشان حتی رفاقت خود را هم پس از جدایی حفظ می کنند.مشکل ما ایرانی ها فرهنگی است و سالها طول می کشد تا حل شود.