من برگشتم. خيلي سعي كردم به اين وسوسه غلبه كنم اما نشد.
دو بار تا حالا امتحان كردم. يكبار وقتي روزنامهها دستهجمعي تعطيل شدند، بعد از ارديبهشت 79 - پي هر كار ديگري غير از روزنامه رفتم؛ هفتهنامه، ستاد خبري، بولتن و حتي صداوسيما در يك برنامه علمي. اما باز برگشتم و به حياتنو رفتم.
اينبار بعد از تعطيل حياتنو به ميراثخبر رفتم، جاي كمدردسري كه به حوزه كاري من نزديك بود.
تا هفته پيش، كه پيشنهاد شد به ياسنو بروم، خيلي با خودم جنگيدم، برنامهريزي كار در يك روزنامه آنهم در سطح ياسنو با بچه و ... خيلي سخت خواهد بود. همه اينها را ميدانستم. به ياس نو رفتم كه بگويم نميتوانم بيايم. اما نشد! فضاي روزنامه من را گرفت. وارد تحريريه كه شدم، فضا جوانم كرد. حسو حالم را فقط كساني ميفهمند كه در روزنامه كار كرده باشند نه هيچ رسانه ديگري، فقط روزنامه!
حالا من دوباره آمدم تا بنويسم و فردا چاپشده آن را ببينم.
كار من و ماني خيلي سخت خواهد شد. بايد هر روز حوالي ظهر ماني را به مهدكودك ببرم و بعد دوباره خودم به روزنامه بروم.
روزنامه با خانه ما فاصله زيادي دارد و سينا بايد ساعت چهار و نيم به دنبال ماني برود و من ساعت 6 به خانه برخواهم گشت!
ميبينيد، اين نوعي مازوخيسم است. اما عشق پرينت، بيماري واگيردار همه ما روزنامهنگارهاست.
دو بار تا حالا امتحان كردم. يكبار وقتي روزنامهها دستهجمعي تعطيل شدند، بعد از ارديبهشت 79 - پي هر كار ديگري غير از روزنامه رفتم؛ هفتهنامه، ستاد خبري، بولتن و حتي صداوسيما در يك برنامه علمي. اما باز برگشتم و به حياتنو رفتم.
اينبار بعد از تعطيل حياتنو به ميراثخبر رفتم، جاي كمدردسري كه به حوزه كاري من نزديك بود.
تا هفته پيش، كه پيشنهاد شد به ياسنو بروم، خيلي با خودم جنگيدم، برنامهريزي كار در يك روزنامه آنهم در سطح ياسنو با بچه و ... خيلي سخت خواهد بود. همه اينها را ميدانستم. به ياس نو رفتم كه بگويم نميتوانم بيايم. اما نشد! فضاي روزنامه من را گرفت. وارد تحريريه كه شدم، فضا جوانم كرد. حسو حالم را فقط كساني ميفهمند كه در روزنامه كار كرده باشند نه هيچ رسانه ديگري، فقط روزنامه!
حالا من دوباره آمدم تا بنويسم و فردا چاپشده آن را ببينم.
كار من و ماني خيلي سخت خواهد شد. بايد هر روز حوالي ظهر ماني را به مهدكودك ببرم و بعد دوباره خودم به روزنامه بروم.
روزنامه با خانه ما فاصله زيادي دارد و سينا بايد ساعت چهار و نيم به دنبال ماني برود و من ساعت 6 به خانه برخواهم گشت!
ميبينيد، اين نوعي مازوخيسم است. اما عشق پرينت، بيماري واگيردار همه ما روزنامهنگارهاست.
